محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1158
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
كذاشته ريزهاى كندر را بران بچينند و برافروزند و ظرفى مانند قدح با طشت بر بالاى آن معكوس نصب كنند و هر دودى كه در آن جمع كردد بردارند و اين را جوهر كندر نامند و دخان جوهر حسن لبان و تخم كتان و امثال آن را نيز بدينطريق اخذ نمايند و بعضى كاغذى به شكل كلّهقند پيچيده بران چراغ ميكذارند بقسمى كه نسوزد و دخان در آن مجتمع كردد و اين بهتر است سفوف كندر از براى انواع اسهالات سودمند است صنعت آن كندر سعد خولنجان زيرهء كرمانى شاهبلوط حب الآس مساوى كوفته و بيخته بنوشند طلاي كندر از مجربات حكيم سليمان از براى افراط حيض صنعت آن كندر كلنار فارسى مازوى سبز اقاقيا سرمه بسد شب يمانى اجزا بالسويه كوفته و بيخته باب برك بارتنك سرشته بر عانه طلا نمايند [ معجون كندر حافظه را قوت دهد و فراموشى بر طرف سازد ] معجون كندر حافظه را قوت دهد و فراموشى بر طرف سازد و معده را قوت دهد و پيران را موافق باشد صنعت آن كندر وجّ تركى سعد كوفى از هريك ده درم فلفل زنجبيل از هريك پنج درم خولنجان دارچينى از هريك سه درم كوفته و بيخته با سه چندان عسل صاف نموده بسرشند شربتى دو مثقال معجون كندر ديكر كه استرخاى مثانه و تقطير البول را نافعست صنعت آن كندر حب المحلب سعد راسن ميعهء خشك از هريك سه درم پوست هليله را در قدرى آب جوش دهند و صاف كنند و با عسل و فانيذ سنجرى از هريك پانزده مثقال بقوام اورند و باقى اجزا كوفته و بيخته با عسل مصفى بقوام آورده سرشته معجون سازند شربتى دو درم معجون كندر ديكر بنسخهء معصومى حافظه را قوت دهد و نسيان را بر طرف كند صنعت آن سعد كوفى كندر مرمكى صافى فلفل سفيد زعفران از هريك دو درم مغز پسته مويز منقى از هريك پنج درم عسل كف كرفته سه وزن ادويه بدستور مقرر سرشته معجون سازند شربتى از دو درم تا دو مثقالست معجون كندر ديكر سرعت انزال و تقطير البول را نافع است صنعت آن كندر صندل سفيد دارچينى كل ارمنى كلنار فارسى دمالاخوين تخم خشخاش سفيد صمغ عربى مرجان سرخ رازيانه كرويا زنجبيل تخم ريحان كاوزبان بادرنجبويه تودرى سرخ تودرى زرد اجزا متساوى الا تخم خشخاش كه ضعف يكى اجزا بايد يعنى اكر از هريك يك درم است بايد كه آن دو درم باشد كوفته و بيخته با عسل سه وزن ادويه على الرسم معجون سازند شربتى دو مثقال باب الكاف مع الهاء كهربا بفتح كاف و سكون ها و ضمّ راى همله و فتح باى موحّده و الف بهندى كپور كويند و آن صمغ درختى است كه از بلاد اروس و بلغار و مغرب و غيرها مىآورند و درخت آن را حوز بحاى مهمله و زاى معجمه نامند و آن بسيار عظيم و منابت آن بلاد مثلوجهء بسيار سرد است و آن دو قسم است بنطى و رومى و رومى صلب شفّاف براق طلائى رنك بطى الذوب است و آن را كهربا نامند و اقوال ديكر در آن وارد است چون اصلى نداشت ذكر نيافت و از بعضى ثقات شنيده شده كه در خزانهء پادشاهان هند پارچهء كهربائى بود كه در جوف آن بچهء ميمونى مانده بود و حكيم مير محمّد مومن در تحفة المؤمنين نوشته كه حقير قطعهء كهربا مشاهده نمود كه مكسى در آن مانده متحجر شده بود و از اقوال حكما ما تقدم ظاهر ميكردد كه كهربا و سندروس از يكجنس مىباشند و سندروس مخصوص ببلاد مغرب و شمال مىباشد و در ربودن كاه هر دو شريكند و سندروس با اندك حرارتى كه از ماليدن او را بهم رسد جذب كاه مىكند و كهربا محتاج بماليدن زياده است و در سندروس سرخى و نرمى غالب مىباشد و در كهربا زردى و صلابت و در حين سوختن بوى شاخ سوخته از آن ظاهر ميكردد انطاكى كفته بهترين كهربا آنست كه در ساحل بحر مغرب و از زمين مزارع مغرب بهم ميرسد و الوان ديكر از كهربا ديده شده مانند سرخ شفاف صلب و زرد بلغمى رنك كهربا در كرمى و سردى معتدل و در دويم خشك و نزد بعضى در اوّل سرد است و مقوى معده و دل و مفرّح و قاطع نزف الدم جميع اعضا و حابس نفث الدم و اسهال دموى و حيض و نزلات دماغى و قئ و ذوسنطارى يا كبدى خصوص با آب سرد مقدار نيم مثقال از آن و نيز حبس مىكند خونى را كه بسبب انقطاع عرقى از عروق صدر باشد و با كلاب جهة خفقان و حرقة البول و ضعف كرده و سنك مثانه و قاطع بواسير و با مصطكى جهة ضعف معده و عسر البول و از ادويهء نافعهء چشم است و بالخاصية جهة زحير نافع و طلاى آن جهت شكستكى و كوفتكى اعضا و با مورد جهة عرق ضعفا و با صبر جهة ساقط كردن دانهء بواسير و با آب جهة سوختكى آتش و تعليق آن جهت حفظ اسقاط جنين و منع تخمه و دفع يرقان از مجرّباتست و با خود داشتن آن جهت تقويت دل و دفع طاعون و ذرور آن جهت حبس الدّم و التيام زخمها مفيد و چون به وزن چهار شعير آن را در طالع سرطان صورت بوزينه قائم الذكر نقش كند حامل آن از جماع فتورى نيابد و كويند مضر سر و مصلحش بنفشه است و بدلش سندروس و اكر يافت نشود دو وزن آن طين ارمنى و ثلث وزن آن سليخه و در تفريح مرواريد و در رفع طاعون مرجان و قدر شربتش نيم مثقالست [ دستور احراق كهربا ] دستور احراق كهربا آنست كه كهربا را ريزهريزه كرده در كوزهء مطين بطين كرده و شب در تنور بكذارند پس بر آورده به كار برند [ حبّ كهربا ] حبّ كهربا در حرف الحا در حبوب ذكر يافت [ دهن الكهربا ] دهن الكهربا جهة صرع و سكته و فالج بىنظير است و نوشيده مىشود با آب شوكهء مباركه و يا با ماء مرزنجوش و طلاى آن نافعست طاعون و تشنج و فالج را با بعضى از ادهان مناسبه و سقى آن با ماء فطراساليون مفتت حصاة مدر بول است و با ماء برنجاسف براى عسر ولادت و نوازل بارده شربا و طلاء و اختناق رحم شمّا و شربا و آشاميدن آن قبل از نوبت تب با آب شوكهء مباركه و براى يرقان با آب خلدونيا يا آب كاسنى يا با آب كشوث و براى ادرار حيض با آب برنجاسف و براى عسر البول با شراب و براى قئ الدم و اسهال با آب طور منطلا نافع و اكتحال آن با آب رازيانه مقوى قوت باصره مضمضهء آن با آب برك بارتنك مسكن وجع دندان [ جوارش كهربا ] و جوارش آن با شكر مقوى افعال طبيعيّه است صنعت آن بكيرند كهرباى سفيد را جريش يعنى زبر بكوبند و با آب چند مرتبه بشويند تا چركهاى آن دور شود پس در قرعى كه كردن آن بسيار طويل نباشد نمايند و كلاب يا آب بتونكا بر سر آن ريزند و قابله و سعى بر سر آن نصب كنند و آتش بسيار ملايم در زير آن كنند تا اينكه بسوزد و بسيار كم هم نباشد كه عرق برنيايد پس اوّل قطرهء كه ميچكد از آن آبست با اندك روغن پس ميچكد روغن پس بردارند آن قابله را نصب كنند بران قابلهء ديكر و زياده نمايند آتش را اندكاندك ميچكد از آن چيزى سياه پس زياده نمايند آتش را تا صعود نمايند نوشادر آن و باقى ماند در ته قرع دهن ممزوج بمائيت پس جدا نمايند دهن را از آب و بچكانند آب مرزنجوش بران تا اينكه نيكو شود رائحهء آن و حل و عقد نمايند نوشادر آن را سه مرتبه و نكاه دارند دهن كهربا منقول از طب براكلسوس صنعت آن بكيرند كهربا هر قدر كه خواهند و بكوبند و بان سنك ريزه مسحوق به وزن آن مخلوط نموده در شيشه مائل الرقبه مقطر نمايند پس سركه بان مخلوط نمايند و باز مقطر كنند تا سركه مقطر شود و روغن در ته قرع بماند و بعضى مردم سحق ميكنند كهربا را و با ساعد شراب چند روز بخيسانند پس تقطير نمايند و آنچه مقطر شده است بر روى آنچه مقطر نشده ميريزند و تقطير مينمايند ثانيا و همچنين تا آنكه تمام آن مقطّر كردد قرار كيرد روغن آن در ته قرع و اين طريق بهتر و اسانترين طرق تقطير روغن آنست و بسيار برمىآيد مثلا از بيست اوقيه كهربا ده اوقيه روغن و اين نافع است جهة جميع امراض دماغ و اعصاب مانند صرع و تشنج و فالج و مقدار شربت آن يك قطره تا دو قطره است با آب سالو يا باب بتونكا و نافع جهة جميع سموم و امراض وبائيهو و انواع امراض مثانه باب فطراساليون و مقوى اعضاى رئيسه است خصوصا دماغ و نجات دهنده است از نزلهء مزمنه [ سفوف كهربا ] سفوف كهربا كه حبس خون نمايد خصوص حبس نفث الدم حادث از ضربه و سقطه صنعت آن طين ارمنى كهرباى شمعى كلنار فارسى لك مغسول دمالاخوين اجزا مساوى كوفته و بيخته شربتى سه درم با نيم قيراط افيون يا نقيع